ناصر خسرو
90
جامع الحكمتين ( فارسى )
آن بيك بخش است « 1 » و اشارت برو افتد شخص است . اگر گويد : حدّ « فصل منطقى » چيست ؟ گوييم : سخنى است كه گفته شود در « 2 » بسيارى كه مختلف باشند بانواع ، اندر جواب « كدام » ، چنانك چون كسى گويد : حيوان ، پس « 3 » گويندش : كدام حيوان ؟ او گويد : پرنده . « 4 » اين فصلى باشد كه به دو پرنده از جملگى جانوران جدا شود « 5 » ، و پرنده نيز بسيار نوعهاست از عقاب و كبك و زاغ و گنجشك و جز آن . اگر گويد : « عرض » چيست ؟ گوييم : حدّ عرض چيزيست كه اندر چيزى باشد كه چو از آن « 6 » چيز بيرون شود آن چيز باطل نشود ، چنانك سياهى اندر موى عرض است ؛ اگر سياهى ازو برخيزد ( و ) سپيد شود ، موى باطل نشود . اگر گويد : حدّ « نور » چيست ؟ گوييم : جوهرى بسيط است كه مر او را همى به دو بينند و چيزها را هم به دو بينند . اگر گويد : « 7 » « ظلمت » چيست ؟ گوييم : ظلمت نيستى نور است . اگر گويد : حدّ « روز » چيست ؟ گوييم : حاضرى آفتاب كز عالم جانب آفتاب روز است . اگر گويد : حدّ « شب » چيست ؟ گوييم : سايهء زمين است . اگر گويد : « فلك » چيست ؟ گوييم : جسمى محيط است بر عالم . اگر گويد : « عالم » چيست ؟ گوييم : جملگى آنچ در ميان فلك ( است ) عالم است . اگر گويد : حدّ « ستاره » چيست ؟ گوييم : جسمى نورانى است گرد با نور فشرده . « 8 » اگر گويد : « آتش » چيست ؟ گوييم : جسم روان است بگرد زمين . اگر گويد : « زمين » چيست ؟ گوييم : درشتر جسمى است اندر مركز عالم ايستاده . اگر گويد : « زمان »
--> ( 1 ) بخش است ( ؟ ) : نحسست A ( 2 ) در : ور A ( 3 ) پس : + بس A ( 4 ) پرنده : برند A ( 5 ) شود : شوند A ( 6 ) آن : از A ( 7 ) گويد : كويند A ( 8 ) فشرده : فسرده A